على اكبر دهخدا
990
امثال و حكم ( فارسى )
( . . . نظر چگونه بدوزم كه بهر ديدن دوست * ز خاك من همه نرگس دمد بجاى گياه كسى كه آگهى از ذوق عشق جانان يافت * ز خويش حيف بود گر دمى بود آگاه . ) منسوب برودكى ! نقل از ديوان رودكى فراهم كردهء آقاى سعيد نفيسى . سمر درست بود نادرست نيز بود * تو تا درست ندانى سمر مكن باور . عنصرى . نظير : ليس الخبر كالمعاينه . الخبر يحتمل الصدق و الكذب . ميان شنيدن هميشه تهى است . و رجوع به : از حق تا ناحق . . . ، شود . سم الخياط مع الاحباب ميدان * ( و اطيب الارض ما للنفس فيه هوى . . . ) نظير : پاى در زنجير پيش دوستان * به كه با بيگانگان در بوستان . سم قاطر خورده است . باستهزاء زنى نازاست . سمندر ز آتش نگيرد شكوه * ( برافروز گو خصم آتش چو كوه . . . ) مرحوم اديب . سمند سيه زانوى بىنشان * چو از دور بينى بر او زرفشان . اسب سمند سياه زانو و بىنشان نهايت رهوار و خوش قلق است . سمن كلبك يا كلك . نظير : اتق شر من احسنت اليه . سزاى نيكى بديست . سگ آن به كه خواهندهء نان بود * چو سيرش كنى دشمن جان بود . فردوسى . سگى را خون دل دادم كه با من يار ميگردد * ندانستم كه سگ خون مىخورد خونخوار ميگردد سن بالسن و الجروح قصاص . * ( محتسب خم شكست و من سر او . . . ) حافظ . مقتبس از آيهء شريفه : السِّنَّ بِالسِّنِّ وَ الْجُرُوحَ قِصاصٌ . قرآن كريم سورهء 5 . آيهء 49 . نظير : چيزى كه عوض دارد گله ندارد . زدى ضربتى ضربتى نوش كن . سهم به سهم . اين به آن در . سنبه پر زور است . مقاومتى سخت مىشود . يا حريف قوى است . سن بير كيشى من بير كيشى . مثل تركى و ميان فارسى زبانان نيز متداول است . تو يك مرد و من يك مرد . يعنى ترا بر من برترى يا تقدمى نيست . سندان نشايد شكستن بمشت * ( بخردان مفرماى كار درشت كه . . . ) سعدى . نظير : غايت جهل بود مشت زدن سندانرا . سندان نگيرد ز پيكان نشان * ( چنين گفت كافور با سركشان كه . . . ) فردوسى . سنگ آن را بود كز سيم و زر دارد يسار * ( رحم كن منگر به بىسنگى و بىسيمى من زانكه . . . ) سيفى نيشابورى . سنگ از جايش پا مىشود بد ميگويد ( يا ) تف و لعنت مىكند . همه مردمان اين كرده را تقبيح مىكنند .